دخترکم بزرگ شده. الان یک دختر بالنده است. ده سالشه عزیز دلم و من وقتی میبینمش غرق لذت و آرامش میشم.

 

این روزها دغدغه و نگرانی ها بزرگتره. جنسشون فرق داره. دخترم کوچکه اما من میبینم که جامعه اطرافش گاهی باهاش مهربان نیست. میبینم که فهمیده نمیشه و چارچوب های زیادی که میاد به سراغش.

 

دوست دارم ازش محافظت کنم اما تنها راه محافظت واقعی من از اون میتونه این باشع که بهش یاد بدهم چطور با دیگران انعطاف پذیر باشه. اینجوری اجازه نمیده بهش صدمه بزنند.

 

اما دوست دارم برم. دوست دارم دست بچه هامو بگیرم و برم از هرچه سنت و قاعده است. برم اونجایی که به روح اجازه پرواز میده.‌

میخواهم تا اونجا که میتونم ازشون محافظت کنم که پرواز کنند. که پرواز کنند و برن در حامعه اط که بندی به دست و پاشون نباشه. 

 

دخترم پسرم دوستتون دارم