مامان وبلاگمو ميخوند و ديد كه چقدر افتخار ميكرده كه تولدم مولودي بوده و من با آرزوهاي مذهبي اون بزرگ ميشم. و ياد الان من كه افتاد خنده اش گرفت.
من كه رژ ميزنم، لاك ميزنم و با هر آهنگي قر ميدم كه بيا و ببين.
يا با آهنگ ايشالله ايشالله خوشه كيف ميكنم و همه رو مجبور ميكنم بيان با من برقصن و تازه ميگم پاهاتو اينجوري كن ، اونجوري كن. قديما ميگفتم از نرگس ياد گرفتم جديدا هم ميگم از درسا ياد گرفتم.
و البته
وقتي دارم از خونه ميرم بيرون تا مامان چادرش رو بر ميداره من هم تو گرما چادر ميپوشم و با چادرم ميشينم رو صندلي ماشينم و بچه هام رو هم بغل ميكنم( خرسي،ناناسي و گربه ،بچه مامان) و گاهي هم يه ساك بزرگ بر ميدارم و توش از توپ و كتاب و لباس و عروسك و كلي خرت و پرت پيدا ميشه و همه اينا رو مثلا تا تره بار ميخواهيم بريم بر ميدارم و البته مامان بايد برام بياره.
يا تا مهمون مياد ميدوم و ميگم مامان بدو اومدند ميخوام روسري سر كنم و يا بيرون و مهد كودك ميرم با لباس آستين حلقه اي و دامنم يه روسري هم ميپوشم كه يه تار مو هم نبايد ازش بياد بيرون وگرنه ناراحت ميشم.
يا من هم ميرم سجاده ام رو ميارم و پهن ميكنم وهي ميگم: اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم. و حمد و سوره ميخونم و آخرش خودم رو تكون ميدم و تسبيح ميزنم و بعد براي مهيار دعا ميكنم كه خدايا حال مهيار خوب بشه.
يا تا بابا مي آد قران بخونه رحل قرانش رو برميدارم و ميگم من بخونم و بعد از اون اگه كسي نماز ميخونه بگم بيا قران هم بخون.
و از سويي تا بابايي ميره نماز بخونه پشتش منتظر واي مي ايستم كه بپرم پشتش و آويزون بشم .اين كار هميشگيه
اينه تركيبي از دين و ضد دين( البته به تعبير بعضيا ،نه به تعبير مامان)