بابا خلاصه شیرینی حکمشو به ما داد. خیلی رستوران جای خوبی بود. من برای خودم یه صندلی مصوص داشتم و سیب زمینی و دوغ خوردم و هی به بقیه نگاه کردم. بقیه هم به من نگاه میکردم. یه ذره هم آواز خوندم و ذوق کردم.

بعدش هم که ماهی داشت این رستورانه. ماهی ماهی

من دوستشون داشتم ماهی ماهی