اولین رستوران من
بابا خلاصه شیرینی حکمشو به ما داد. خیلی رستوران جای خوبی بود. من برای خودم یه صندلی مصوص داشتم و سیب زمینی و دوغ خوردم و هی به بقیه نگاه کردم. بقیه هم به من نگاه میکردم. یه ذره هم آواز خوندم و ذوق کردم.


بعدش هم که ماهی داشت این رستورانه. ماهی ماهی
من دوستشون داشتم ماهی ماهی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۰ ساعت 10:12 توسط ماماني
|
ني ني جوني وبلاگي است درباره عزيزي که در راهه