دو نفر و یه نفر
من خيلي آشپزي كردن رو دوست دارم. خداييش هم درست و حسابي به مامان كمك ميكنم. مثلا اگه بخواد كتلت درست كنه تخم مرغ رو براش ميشكونم. و نمك و فلفل و ادويه رو ميريزم و با قاشق همش ميزنم.
مثلا روز اول ماه رمضون همه گوشت ها رو براش چرخ كردم( واقعا اين كار رو كردما) و حبوباتي كه پخته بود رو چرخ كردم. بعدش هم ريختم توي پلاستيك. يا اينكه گوشت قلقلي درست ميكنم براش. سوخاري درست ميكنم و هزاران هزار كار ديگه.
الان ديگه واقعا به عنوان يك نفر سوم مامان روي كارهام حساب ميكنه. يعني كارهام ديگه خرابكاري نيست كه بعدش بياد دنبالم و جمع كنه.
چند روز قبل هم با كمك مامان نون درست كرديم. و بعد هم تكه تكه كرديمش و روش خامه گذاشتيم و اسمش رو گذاشتيم نون خامه اي و بعد خورديمش. مامان فقط مواد رو توي ليوان به من داد و من همه رو اضافه ميكردم و درست ميكردم.
البته سابقه آشپزي كردن من به خيلي وقت بر ميگرده. اما تا چند ماه پيش آخرش به خرابكاري ميانجاميد و مثلا صبر نداشتم كه بپزه و بخورمش يا ميخواستم خودم هم توي روغن بريزمش و آخرش يه ذره با مامان دچار مشكل ميشديم. اما الان ديگه اينجوري نيست.
تازه فقط آشپزي نيست ،من واقعا خونه رو مرتب ميكن. روي ميزها رو دستمال ميكشم. مثلا وظيفه دستمال كشيدن بالكن با منه واقعا. با يه دستمال پر از آب ميرم و هي دستمال ميكشم. ميتونم براي مامان ميز رو تا جايي كه ميشه بچينم. حتي وقتي مهمون ميخواد بياد دستمال توي ليوان ها بذارم و البته ظرف هم كه ميشورم.
لباس كثيف رو ميندازم توي ماشين. توش پودر ميريزم. روشنش ميكنم يا سالاد درست ميكنم. تو پهن كردن لباس ها بهش كمك ميكنم. خلاصه واقعا يه نفر سوم هستم. يه نصفه نيستم ،يه نفر كامل با عقل كامل.
به قول مامان: اگه شما نبودي كي به من كمك ميكرد؟
و من با افتخار: هِچ كس

ني ني جوني وبلاگي است درباره عزيزي که در راهه