هوا سرد شده
مامان ته گلوش ميسوزه. صبح كه من هم بيدار شدم به نظر مامان رسيد كه ته گلوي من هم ميسوزه. از همكارش دستور پخت آش شلغم رو گرفته كه امروز براي سه تامون درست كنه.
هوا خيلي سرد شده. ديروز به مامان گفتم كه وقتي از خواب بيدار شدم (تو مهدكودك)سردم بود. كيانا هم سردش بود.
امروز اما مامان كلي لباس تنم كرد. ديروز موقع برگشتن به خونه نزديك هفت تير دستشوييم گرفت و مجبور شديم از سرويس پياده بشيم و تا رسيديم خونه ساعت 6:30 شده بود. از هفت تير اومديم وليعصر و بعد انقلاب و بعد كوچمون، بابا البته سر كوچه منتظر ما بود، خيلي طول كشيد. البته مامان برام ميدون وليعصر ذرت مكزيكي خريد و گرماي اون دلجسب بود . مخصوصا كه خيلي گرسنه بودم. ميدون انقلاب هم كه سه بسته گيره سر برام خريد و اميدواره تا پنج شنبه كه مي ريم مهموني چيزي ازش باقي بمونه. البته من قول دادم كه مواظبشون باشم. ديشب هم حسابي حواسم بود كه گم و گور نشن.
ني ني جوني وبلاگي است درباره عزيزي که در راهه